السيد الطباطبائي
38
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى )
واجب دارد ؛ و كلام فلاسفه را فضول قلمداد مىكند ؛ و بعد از آنكه گفته است : و بنا بر آنچه گفتهاند ممكنست كه مراد از عقل همان نور پيغمبر باشد كه از آن انوار ائمّه عليهم السّلام منشعب شده است ؛ علّامه طباطبائىّ در اينجا تعليقه دارند كه : رجوع فلاسفه بر ادلّهء عقليّه فضول نيست ؛ بلكه آنها اوّلا اثبات كردهاند كه حجيّت ظواهر دينيّه متوقّف است بر برهانى كه عقل اقامه مىكند ؛ و عقل نيز از اعتماد و اتّكائش به مقدّمات برهانيّه ، فرقى بين مقدّمهاى و مقدّمه ديگرى نمىگذارد . بنابراين اگر برهان بر امرى اقامه شد ، عقل اضطرارا بايد او را قبول كند . و ثانيا ظواهر دينيّه متوقّف است بر ظهورى كه در لفظ بوده باشد ؛ و اين ظهور دليل ظنّى است و ظنّ نمىتواند با علم و يقينى كه از اقامهء برهان بر چيزى حاصل شده ، مقاومت كند . و امّا مسئلهء تمسّك به برهان عقلى در مسائل اصول دين و سپس عزل كردن عقل را در اخبار آحادى كه در معارف عقليّه وارد شده است و عمل نكردن به آن ، نيست مگر از قبيل باطل كردن مقدّمه بسبب نتيجهاى كه از همان مقدّمه استنتاج مىشود ؛ و اين تناقض صريحست - و اللّه الهادى - پس اگر اين ظواهر بخواهند حكم عقل را ابطال كنند ؛ أوّلا مفاد حكم خود را كه حجّيتشان مستند به حكم عقل است ابطال كردهاند . و راه استوار و احتياط دينى براى كسانى كه گامى متين در ابحاث عميقهء عقليه نگذاردهاند ، اينست كه به ظاهر كتاب و ظاهر اخبار مستفيضه عمل كنند ؛ و علم بواقع امر را به خدا ارجاع دهند ؛ و از ورود در ابحاث عميقهء عقليّه اثباتا و نفيا خوددارى كنند . أمّا اثباتا چون اثباتش ، مظنّهء ضلال و گمراهى است ؛ و در آن هلاكت دائميّه است . و أمّا نفيا چون در آن منقصت گفتار بدون علم مىباشد ؛ و يارى كردن دين به آن چيزى است كه خدا نمىپسندد ؛ و مبتلا شدن به تناقض در آراء ؛ همانطوركه مؤلّف رحمة الله عليه بدين مناقضهگوئى دچار شده است ؛ چون در مباحث مبدأ و معاد در هيچيك از آراء اهل نظر اشكالى وارد نكرده است ، مگر آنكه خود بدان دچار شده است ، كه عين آن اشكال يا شديدتر از آن را قبول كند ؛ و ما در مواضع خود بدان اشاره خواهيم كرد .